پاییز در قطار

11,000 ریال

در انبار موجود نمی باشد

مقایسه

مزینانی پسرکی چشم‌آبی آفریده‌ است، به نمایندگی از سوی همه آنها که شهر و دیارشان را رها کردند و به جبهه‌ها شتافتند. اما در ابتدای داستان، او دارد با قطار بر می‌گردد به خانه‌اش و در همان اولین سطور، ناگهان با تابوت‌هایی مواجه می‌شود، پوشیده با پرچم‌های سه‌رنگ، شناور در میان تکه‌های یخ. پسرک چشم‌آبی اول حیرت‌زده و سرگردان می‌شود و ما گمان می‌کنیم که او کودکی است دور از این صحنه‌ها و قضایا. اما خیلی زود روشن می‌شود که او خود از اهالی جنگ است و با قطار به سمت خانه باز می‌گردد؛ قطاری که مزینانی ذاتاً شاعر، تصاویر و تشبیهات درخشانی از آن به دست می‌دهد. ‌در هر ایستگاه هم از قطار، شهید یا شهیدانی را پیاده می‌کنند تا قطار به ایستگاه آخر می‌رسد و پسرک چشم‌آبی به دیارش. اسب سفیدش که سخت دلتنگش بوده به پیشواز او می‌آید. ننه ربابه هم که پیرترین زن دنیاست و مادر و پدر پسرک هم از این اتفاق مبارک، شادی می‌کنند. پسرک با اسبش لحظاتی سرخوش و شاد را تجربه می‌کنند و خانمی، سگ خانه، به آنها حسادت می‌ورزد. حالا مزینانی با ساختارشکنی قدرتمندی، داستان را از چشم و ذهن سگ روایت می‌کند و اوست که از خواسته‌ها و آرزوهایش سخن می‌گوید. پسرک دوباره به جبهه می‌رود و سرانجام در هیئت همان مردگان زنده که در تابوت‌های پرچم‌‌پوش دیده بود، با قطار برمی‌گردد.

وزن72 g
شابک

موضوع اصلی

موضوع فرعی

نویسنده

مترجم
ناشر

نوبت چاپ

زبان

قطع

جلد

تعداد صفحات

0★

امتیاز

  • 5★ 0
  • 4★ 0
  • 3★ 0
  • 2★ 0
  • 1★ 0

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “پاییز در قطار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *